راستشو بخوای

شبای مهتابی کمتر دلتنگت میشم

نه برای اینکه مهتابه و بودنش شور و حال خاصی داره

برای اینکه

بیشتر امیدوار میشم به دیدن فردا

انگاری فرداش نزدیکتر ِ و شبش کوتاهتر

شبای مهتاب بیشتر یادت میافتم

کمتر دلتنگت میشم

اما دور از ینا

یه بار حتما راز اون انگشتر رو میپرسم

رو در رو

نفس به نفس

البته عادت به "توضیح" نداری اما شاید پاسخ دادی

شاید

--------------------------------------------------------------------------------

آخ اگه این اداره نبود

اگه اجبار این اداره نبود

چقد حالِ خوبی داشتم من، تو این قرنطینه اجباری

قرنطینه ی نامحدود – قرنطینه ی خواستنی

خیلی از کارام، فکرام، خیالام، آرزوهام پرونده اش با موفقیت بسته میشد

چقد فرصت خوبی بود

چقد میتونست خیالم آسوده و راحت باشه

اما حالا فقط دغدغه سلامتی و زنده بودن داریم

بس که رفت و آمد میکنیم هرروز

آخ اگه این اجبار اداره نبود

----------------------------------------------------------------------------------

میگن، بقیه میگن  با قرنطینه دلتنگیم

دلتنگِ شهر، خیابون، مردم، رفیق، فامیل، رابطه، مهمونی، آغوش، خرید، عید عید عید

اما من دلتنگ هیچکدوم نیستم

هیچکدومشون برام "یادش بخیر" نداره

 

اون چیزی که این روزا نیازشو حس کردم

سینما بود و صحنه نمایش و یه کنسرت آبانماهی وحشتناک پرانرژی

----------------------------------------------------------------------------

امید که به سلامت برگردد حال و روز خوب ِ ما و مارا با خود به آینده ببرد

آینده دور

 

یکشنبه ای از نفس های آخر اسفند98
نظرات ()
 
کليه حقوق اين سایت طبق قوانين نرم افزاری متعلق به طراحان وب شاپرک می باشد   (www.shaparakgroup.com)