به باورم نمي رود

آمده اي به سوي من

 

خنده كنان و پر نشاط

رهيده اي ز جسم و تن

 

چرا چنين رقص كنان و بيقرار

بيقرارِ من؟


به دلم آمده بود

كه

ميايي از پي من

شوق آمدنت

رها ميكندم

ز حصار روح و تن

چقدر عاشق شوم اكنون

حالا فقط تويي و من

 

خداي من

تو را سپاس

كه آمده

به سوي من

 
کليه حقوق اين سایت طبق قوانين نرم افزاری متعلق به طراحان وب شاپرک می باشد   (www.shaparakgroup.com)