:همیشه میگفت

هرکاری میکنم برات

که آب تو دلت تکون نخوره

که بارونی نشه آسمون نگات

کاری میکنم

که خنده بیاد رو لبات

که خیالت آسوده باشه

برق شادی بشینه تو چشات

......

راست میگفت

یه کاری کرد که

واقعاً

! آب تو دلم تکون نخورد

! نگاهمم بارونی نشد

...

اما

...

دلم خون شد

چشم خون شد

... زندگیم آروم آروم

داغون ِ داغون شد

 

نظرات ()
 
کتاب

روزمرگی
کليه حقوق اين سایت طبق قوانين نرم افزاری متعلق به طراحان وب شاپرک می باشد   (www.shaparakgroup.com)